من و مرد در آینه
  
 
 
دی 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 
آرشیو

ONLINEIRAN.IR Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 14 اردیبهشت 1386
نرگس

 

زیبا ترین نوشته چیزیه که از قلب کسی بیرون میاد و وقتی زیبا تر میشه که اون طرف یه عزیز باشه . میتونم به جرات بگم چیزی که تونست بعد از چندین روز شاید هم چندین ماه لبخندی از قلبم به لبم بیاره این نظر بود که نرگس عزیز برام نوشت. مخصوصا جمله آخرش . عاشق این نوشته ام ....

{{ بی نهایت خسته ام، انگار کوهی روی من نشسته است. دلم می خواست زودتر برایت می نوشتم اما خستگی نمی گذاشت.
دو شب پیش داستان «سه سه» را می خواندم، پسر ۵ ساله ای که یک بار تصمیم گرفت خودکشی کند،‌ و نکرد تنها برای پیرمردی که به جای پدرش دوستش داشت. نمی دانم چرا بعد خواندن کتاب اشک هایم سرازیر شدند، شاید برای مرگ پیرمرد و زنده ماندن سه سه...
گاهی آدم ها نمی خواهند ادامه بدهند، ترجیح می دهند بمیرند. می فهمم. گاهی این تصمیم به زخمی می انجامد و ادامه باید داد. می دانی درد تصویر خوبی است،‌ یادم می ماند زنده ام و رنچ می کشم. تو خواسته بودی چیزهایی را تغییر دهی. تغییر هم رنج دارد، رنجی بسی بزرگتر از زخمی که بر دستت است. تمام تن آدم زخم برمی دارد، روح آدم، زنگارها تکه تکه کنده می شوند، جای‌شان خشک می‌شود و چیزی شاید مرهم می‌شود که نگندند، چیزی مثل امید به دیگرگون شدن... گاهی هم زخم‌ها می‌گندند، و تو آن‌ها را درمان باید کردن... تو می‌توانی حتا اگر لامپ آینه توالت خاموش‌ شود، می‌مانی... بنویس چیزی میان این واژه‌ها بوی زندگی می‌دهد... }}

نرگس عزیز نمیدونی با این نوشتت چیکار کردی ! کاشکی آلمان نبودی و میدیدمت !

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 11341


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
مرد تنها ، فقط با تصور یه تصویر توی آیینه ذهنش داره زندگی میکنه. محیط کاملا قهوه ای. مخاطب مرد توی آینه که هیچ وقت حرف نمیزنه. زندگی مرد توی آینه به یه لامپ توالت بستگی داره. خاموش بشه میمیره ....
شناسنامه کامل من...