من و مرد در آینه

مرد تنها ، فقط با تصور یه تصویر توی آیینه ذهنش داره زندگی میکنه. محیط کاملا قهوه ای. مخاطب مرد توی آینه که هیچ وقت حرف نمیزنه. زندگی مرد توی آینه به یه لامپ توالت بستگی داره. خاموش بشه میمیره ....

من و مرد در آینه

مرد تنها ، فقط با تصور یه تصویر توی آیینه ذهنش داره زندگی میکنه. محیط کاملا قهوه ای. مخاطب مرد توی آینه که هیچ وقت حرف نمیزنه. زندگی مرد توی آینه به یه لامپ توالت بستگی داره. خاموش بشه میمیره ....

همدرد

برگشته میگه بکش بالا زشته!‌... کسی نیست که اینجا ... خب تو هم بکش پایین ... توی دنیای آیینه هم زشته؟ گیر میدن؟ بکش پایین بابا دو دقیقه بی خیال ... توی توالت اصلا جای پایین کشیدنه! ... میخوام صورتم رو بشورم ... میشه درش بیارم؟ ... چه عجب! ... ماسک هم دردسر شده به خدا ... لخت بری بیرون کسی کاریت نداره ... ماسکت رو در بیاری همه چپ چپ نگاه میکنن! ... دماغ ناموسی تر از آلت شده! ... ماسکت رو بکش بالا یکی داره میاد ... 


بانو داره پشت تلفن تمبون منشی مرکز تست کرونا در خانه رو براش پاپیون میکنه که چرا وقتی میگین نمونه گیر ساعت ۴ تا ۶ میاد الان که ۶ و بیست دقیقه ست هنوز نیومده ... هرچی میگم این خشونت و عصبانیت های انفجاریت آسیب میزنه گوش نمیده ... قطع میکنه برمیگرده سمت من میگه چیه؟ ... میگم هیچی به خدا! ... با اینکه واکسن زده ولی باز تستش مثبت بوده!‌ نتونسته بره سر کار اعصابش دچار تزلزل شده! ... الان داره  پی پی نازنینش رو سهمیه بندی میکنه بین سیستم درمانی و واکسن و کرونا و این منشی پرروعه و آقاهه که قراره بیاد تست بگیره و ... 


- لطفا سقف رو نگاه کنیییییید ... مرسی!!!

بانو جشماش رو محکم فشار میده به هم و قیافه ش میره تو هم ... من پشتش ایستادم و سعی میکنم نخندم! کار آقاهه که تموم میشه پا میشه می دوئه سمت توالت و سرفه ... سرفه ...

- شما هم بشینید لطفا!

= من؟ من چرا؟ ایشون میخواست فقط!

- نمیشه یه نفر توی یه خونه گرفته باشه که! بفرمایید!


صدای بانو از توالت میاد که داد میزنه من رو با آرامش و نوازش دعوت میکنه به نشستن روی صندلی و تست دادن!

سیخ پلاستیکی با سر پشمالوی کلفت آروم و خشک توی دماغم فرو میره ... هر سانت که پایین میره انگار جاهای دست نخورده ای از جمجمه م داره مورد تجاوز قرار میگیره ... عمیق تر ... عمیق تر ... اگه میتونستم حرف بزنم میگفتم آقا ببخشید تست تون زخم معده رو هم نشون میده؟ از کنار طحالم رد شد! ...سیخ متجاوز  یه جایی ته جمجمه م خورد زمین ... آقای مهربون با ملایمت سادیسم گونه ای شروع کرد دسته خر پشمالوش رو چرخوندن! ... دست خودم نبود ... چشمام رو فشار دادم و از ته اعماق وجودم چنان جیغی کشیدم که یارو سه متر پرید هوا ... صدای فرار کردن لولو تنها چیزی بود که پشت صدای جیغ خودم میشنیدم ... دست بانو با همون ملایمت خاص خودش دهنم رو گرفت و به آقاهه گفت ادامه بدین شما ... آقاهه با شوک عجیبی اومد نوک سیخش رو گرفت و آروم کشید بیرون ... جاش میسوخت ... 


+ میخوام دستم رو بردارم جیغ نزن دیگه ... آفرین! 

= خیلی درد داشت ... خیلی میسوزه ... خیلی ...

+ ببخشید آقا یک کم بی طاقته !!

- الان میخوام ازشون خون هم بگیرم! تحمل داره؟

+ عزیییزممممممم ... دستت رو بیار آقا خون بگیره ... من دهنت رو نگه میدارم آقا دستت رو ... تکون نخورررررررر

= ٬٪×٫٪٬×،٪٪×٬٫!٬٫٪٪×،× ٬!،×*)


از وقتی جواب تست منم اومده و مثبت مشکوک شدم حالم بده ... احساس میکنم دارم میمیرم ... سر درد گرفتم ... سرگیجه ... حالت تهوع ... 

+ تو همه چیت منفیه فقط یه ژن مثبت شدی اونم خیلی کم!

= میمیرم؟! راستش رو بگو ...

+ من همه چیم مثبت بود هیچیم نشد! چرا بمیری آخه؟

= من میمیرم!!! داری این جوری میگی دلداریم بدی! حیف اون همه الکلی که هر جا رفتیم پاشیدی به در و دیوار و میز! چقدر گفتم فایده نداره!

+ تازه اینا نشون میده جناب عالی فاز آخر بیماریتون هست! یعنی احتمالا این دو هفته که میگفتی دلت درد میکنه دوره مریضیت بوده و منم از تو گرفتم!!! 

= از کجا معلوم من از تو نگرفته باشم؟ ... من حالم بده !!

+ جمع کن خودت رو مسخره! تا دیروز انگار نه انگار هرچی گفتم بیا تست بده گفت خوبم ... همه جا هم رفت همه رو هم دید!! بیا بگو پیش کیا رفتی بهشون بگیم ...

= دیروز خوب بودم .. امروز خوب نیستم گرفته م ... همه ش بهانه ست ببینی من کجا میرم چیکار میکنم!

+ به درک! همه شون بگیرن بمیرن من راحت بشم از این بیرون رفتنای تو! شام هم نداریم خودت درست کن!

= من مردم لولو رو اذیت نکن ... ببرش بیرون ... براش غذای خوب بگیر! ... بچه بی پدر شد!!

+ تو بمیر من قول میدم همه کار بکنم! 


خانوم پرستار که ۵تا ماسک زده و یه عینک غواصی زده و یه شیلد هم روش گذاشته  ایستاده بین تخت من و بانو و داره سرم های زرد رنگی که آویزون کرده به زنجیر رو تنظیم میکنه! جان من جیش کردی توش؟! چرا انقدر زرده؟!

+ببخشید خانوم ایشون رگش خیلی درونیه راحت پیدا نمیشه لطفا دقت کنید زیاد اذیت نشه!

- بله حتما! معلومه خیلی دوستش داریا! نگرانشی!

+ بیشتر حوصله جیغ دادش رو ندارم! تا خونه هم میخواد غر بزنه! راستی اون پیرسینگایی که گذاشتین همه ش موجوده؟ بعدش میشه یکی بزنم؟

- شما واقعا کرونا گرفتین؟! خیلی خوشحالین!


=بانوجان من خوبم به خدا!

+ [با گریه در حالی که ضعف کرده و رو صندلی ماشین افتاده و دست من رو محکم چسبیده] آخییی ... ببین آخه چیکارت کرد زنیکه ... داشتی از حال میرفتی! هی فرو کرد در آورد! میگم نکن اینجوری اذیت میشه ... [با داد] فردا میرم پیش مسئول اون خراب شده پدرش رو در میارم!! ... 

= حالا مهم نیست! میخوای بریم شام اونجا که دوست داری؟ 

+ اوهوم! فقط بگو بیاره تو ماشین! پولش رو هم کارت به کارت کن براش! نوشابه هم بگیر! اصلا بگو بیاره بذاره بیرون رو زمین خودمون برمیداریم ... نه زمین کثیفه ... بگو ...

= چشم! پیرسینگ جدیدت هم خیلی خوشگله ... مبارکه!



باز

کاش دنیایی بود بعد از مرگ ... 

کاش میشد رویای ناز بودن در دنیایی بهتر را گاهی در سر پروراند و مست شد ... جایی که کنار عشق راحت و بی درد و ترس تنها شاد باشی و آرام ... مثل آدم به هوای حوا چشم بگشایی و تا نور در آسمان هست خیره اش بشوی و محو، لذت ببری ... نه درد سهمگینی سینه ات را خرد کند نه ترس برداشت های ناسزا اندیش، سکوت را در گلویت تثبیت کند! ... نه روی تیغ راه بری نه در حسرت تداوم همراه بودنی چنگ بر حلقوم پر فریاد خفه ات بزنی ... فقط انسان باشی ... همین و دیگر هیچ!

کاش دنیایی در پس جان دادن بود که  در آن ذرات وجودت را به ناکجا آبادی کنار غیر نمی انداختند ... تشویش خوش بودن نداشتی از ترس اینکه در پس این خوشی قطعا هیولای بی نشانی کمین کرده که لبخند بر لبت بخشکاند و هر لحظه فکر میکنی دیگر خوشبختم دنیا را بر سرت خراب کند.

کاش میشد به زندگی دوباره دل خوش کرد ... آنگاه باز می آمدم حوا ... هزاران بار باز می آمدم ... 

کاش  دنیایی باشد ... کاش یادت نرود ... 

و دیگر هیچ ...

Опять как встарь сначала умрёшь начнёшь и  повторится всё


مخلوط ناهمگن

۱ - دنیا را گویی مه گرفته ست ... سقوط نرم و بی انتها بر روی باد آنقدر جاودانه شده که روند عادی زندگی انگار همین معلق بودن و متلاشی نشدن است ... رویاهایمان چه شد؟ ... باد، گرد خاکستری آرزوهامان را برداشت و با خود به یغما برد ... عمری به دنبالش دویدیم و به گردش هم نرسیدیم ... عمری غافل از زندگی کردن فقط دویدیم و نرسیدیم ... به دنبال چه؟ انسان گم گشته ای دیگر که دلمان گیرش است، توان تصاحب هر چه دلمان میخواهد، اجازه انجام کارهایی که به دلمان می افتد، دل ... دل ... دل ... بیچاره دل که تمام حماقت هایمان را حواله اش میکنیم ... وقتی میگیرد دردش را به گوش دیگران میکنیم ... آخرش هم می گوییم ای دل غافل! ... ولی تنگ می شود دوایی ندارد ... نوشدارویی نیست ... گاهی حتی نمیداند برای چه کسی تنگ شده! ... فقط دلش میخواهد تنگ شود ... لبریز شود ... بزند زیر آواز ... ادای آشوبیدن در بیاورد ... گیر باشد! ... 


۲ - هنوز در انتهای خیالات محوم دختری دست گشوده بر باد و زیر بارش برگ های پاییز میچرخد، میرقصد، میخندد ... دیگر نمیدانم چرا ... شادمانی اش را زمانی دلیلی داشتم اما حالا ...! بخوان دخترک زیبای رنگارنگ ... از سبز و سیاه و سپید بخوان ... از سرمه ... با لبخندی از کوچک دانستن دنیا و مردمانش ... آرام و مست تو هم میروی در نهایت رویاهایت باری خوب زندگی کردن را نفس بکشی... 


۳ - صورتم درد میکند ... چنگار پیر مزمن چنگ بر خانه پوسیده اش میزند ... دائم رشد میکند و جای بیشتری میخواهد ... گمانم میخواهد از تنهایی در بیاید ... خانه اش را دارد بزرگتر میکند ... درک ات میکنم چنگار پیر مزمن ... درک ات میکنم ... تو هم حق داری! ...