من و مرد در آینه
  
 
 
دی 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 17 آبان 1385
کادو

میدونی ... امروز یه روز خوبیه ٬ صبح که از خواب پا شدم هوا ابری بود ٬ از پنجره که بیرون رو نگاه میکردی همه جا قهوه ای بود. تاریکی آرامش بخش . یه نیم ساعتی روی تخت به هوا نگاه میکردم. اگه میشد همیشه هوا قهوه ای باشه چه خوب بود ... بوی بارون رو خیلی دوست دارم ... مخصوصا اگه هوا سرد باشه.. نیگا به صورت کبودم نکن ... اینجوری خجالت میکشم . خودت که میدونی چی شده دیگه چرا انقدر زل زدی به صورتم. . .

بیا مال تو ... بگیرش ... چه جالب ٬‌تو هم می خوای یه چیزی بهم بدی .... ای ناقلا تو هم پیچیدیش لای دستمال توالت ؟ !! خوب اشکال نداره ... بیا بگیر ... میشه لطفا هدیه خودت رو ببری کنار تا من مال خودم رو بهت بدم .... ااااااااا ه خوب ببرش کنار دیگه ... همش داری میزنیش به مال من ... دیوونه . من رو بگو که این همه کادو برات پیچیدم. حالا که لج بازی میکنی اصلا میندازمش تو سطل زباله . خوب شد ؟ راحت شدی ؟ .... باهات قهرم .... نیگام نکن ٬ باهات آشتی نمیکنم .... حالا که انقدر منت میکشی باشه .... حالا کادوی تو چی بود ؟ ... مال من که چیز مهمی نبود. راستش میخواستم بندازمش دور گفتم بدمش به تو شاید به دردت بخوره. آخه رسم روزگار همینه ٬‌هر کی هر چی آشغال به درد نخور داره میده به دیگران و کلی منت میذاره ٬ غافل از اینکه دارن این کار رو با خودشون میکنن. چرا ناراحت میشی ؟ تا حالا که باید عادت کرده باشی !! تازه من لای دستمال فقط آب دماغ گذاشته بودم ٬ اکثرا لای کادوهاشون کلی توقع و انتظار و فریب و هوس بازی میذارن .... مال من بهتره ... اگه بخوای از آشغال دونی درش بیارم ٬ میخوای ؟ ....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 11333


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
مرد تنها ، فقط با تصور یه تصویر توی آیینه ذهنش داره زندگی میکنه. محیط کاملا قهوه ای. مخاطب مرد توی آینه که هیچ وقت حرف نمیزنه. زندگی مرد توی آینه به یه لامپ توالت بستگی داره. خاموش بشه میمیره ....
شناسنامه کامل من...