بال پروازم را شکستند ...

 

خوب ... چی شد ؟ ... هیچی ٬ فقط چند تا بخیه ٬ دو هفته بیمارستان ٬ یه پرونده مسخره ٬ بی حسی جالب کف دست ٬ سوزش وحشتناک جای بخیه که قراره چند وقت دیگه بکشن ... همه چی خراب شد .

حماقت پسر همسایه که همیشه از پنجره توی اتاقم رو دید میزنه ٬ رابین هود بازی باباش ٬ پوسیده بودن در که زود شکست ٬ آشنایی همسایه با کمک های اولیه ٬ ... ٬ .... ٬ .... همه دنیا انگار دست به دست هم نمیذارن من راحت بشم . آدم های احمق ...

امروز صبح از بیمارستان آزاد شدم ... به اولین کسی که گفتم نرگس بود ... مثل خودمه ٬ سختی زیاد کشیده ... میگن نباید تنها باشم ٬ انگار خودم میخوام تنها باشم ... یکی از دوستام اومده پیشم ... هنوز سرگیجه دارم و ضعف. همش خوابم میاد. . . خودم هم نمیدونم چرا مینویسم ؟ سیمین میگه خود نماییه ولی من نمیخوام خود نمایی کنم ! میگه اگه واقعا میخواستی این کار رو بکنی چرا جار زدی ؟ چرا اینجا نوشتی ؟ ... نمیدونم ... هرچی بود برای خود نمایی نبود .

باز هم من رو کشوندن قاطی خودشون توی لجن زار ... چی میشد بذارین برم ؟ ... مگه من چقدر تحمل دارم ؟

دکتر میگه خودت رو پیدا کن ... :)) برو بابا ... من خودم رو توی آیینه هم نمیشناسم ... خودت رو پیدا کن ... :| ...

باز هم سلام آیینه کثیف و خاکی ... اون کیه توی تو ؟ آدم جدید آوردی ؟ ... آها یادم نبود ٬ قبلیه رو کشتم ... این رو هم ...

چرا بارون نمیاد ؟‌!!!  .....

 پ.ن.           وقتی توی بد ترین حالت عمرت داری از سرگیجه و حالت تهوع و کلافگی میمیری٬ یه صدایی هم توی گوشت مثل صدای موج نوسانی داره میپیچه ٬‌همه چیز داره محو میشه ٬ اون وقت یه صدای بلند تکونت میده ٬‌فکر میکنی این هم از عوارضشه. بر میگردی سمت در و یه هیکل میبینی که واستاده داره با تعجب نیگات میکنه . عزراییله ؟ پس چرا انقدر زشته ؟ عزراییل هم مگه پیژامه و زیر پوش میپوشه ؟ ... و قبل از اینکه بفهمی این عزراییل همسایه روبروییته ٬ به جای اینکه کار مفیدی بکنه میزنه زیر گوشت که جمع جمیع احوالت کامل بشه. بعد هم برای اینکه خونت بند بیاد ساعدت رو میزاره زیر زانوش و ۲۰۰ کیلو عظمت رو میندازه روش. اون موقع هستش که نه به خاطر خون ریزی بلکه به خاطر درد بیهوش میشی. بعد هم بهت میگن که باید ازش ممنون باشی. هنوز هم از ریختش که فکر میکنه بزرگترین قهرمان دنیاست حالم به هم میخوره. عوضی . اگه ۵ دقیقه دیر تر رسیده بود الان داشتم با بابام تو جهنم یه قل دو قل بازی میکردیم . حیف شد .. .